چرا جانشین‌پروری در بسیاری از سازمان‌ها شکست می‌خورد؟

چرا جانشین‌پروری در بسیاری از سازمان‌ها شکست می‌خورد؟ جانشین‌پروری یکی از حیاتی‌ترین فرآیندهایی است که می‌تواند دوام، ثبات و آینده‌نگری یک سازمان را تضمین کند؛ اما در عمل، بسیاری از شرکت‌ها با وجود تدوین برنامه‌ها و دستورالعمل‌ها، در اجرای واقعی آن ناکام می‌شوند. این ناکامی معمولاً به دلایل سطحی محدود نمی‌شود، بلکه ریشه در لایه‌های عمیق‌تری از فرهنگ سازمانی، ساختار قدرت، مدل‌های مدیریتی و رفتار سازمانی دارد. در ظاهر، بسیاری از مدیران ادعا می‌کنند که به توسعه رهبران آینده متعهدند؛ اما رفتارها، تصمیم‌ها و سیاست‌های اجرایی چیز دیگری را نشان می‌دهد.

یکی از مشکلات جدی، ترس مدیران میانی و ارشد از «ایجاد رقیب» است. در محیط‌هایی که امنیت شغلی مدیر وابسته به پنهان‌کاری و انحصار دانش است، جانشین‌پروری تبدیل به تهدیدی برای موقعیت موجود آنها می‌شود. نتیجه این ترس، مقاومت پنهان یا آشکار در مقابل پرورش افراد توانمند است. بسیاری از مدیران ترجیح می‌دهند نیروهای ضعیف‌تر از خود را نگه دارند تا احساس خطر نکنند و این نقطه آغاز چرخه‌ای است که سازمان را سال‌ها از داشتن مدیران توانمند محروم می‌کند.

مشکل دیگر شفاف نبودن مسیر رشد شغلی است. بسیاری از شرکت‌ها «عنوان شغلی» دارند اما «مسیر شغلی» ندارند. کارکنان نمی‌دانند چه مهارت‌هایی آنها را به سطح بعد می‌برد، چه رفتاری آنها را از مسیر خارج می‌کند، و چه معیارهایی عامل ارتقاست. در نبود این شفافیت، جانشین‌پروری به یک فرآیند سلیقه‌ای تبدیل می‌شود که وابسته به رابطه، نزدیکی به مدیر یا حتی تصادف است.

از سوی دیگر، جانشین‌پروری بدون «ارزیابی عملکرد واقعی» تقریباً بی‌معناست. تا زمانی که ارزیابی عملکرد بر اساس شاخص‌های واقعی، رفتاری و شایستگی‌محور انجام نشود، انتخاب جانشین نیز از همان نقصان رنج خواهد برد. وقتی عملکرد صرفاً بر اساس نظر مدیر سنجیده می‌شود، نه معیارهای استاندارد، طبیعی است که افراد شایسته دیده نشوند و افراد نزدیک‌تر انتخاب شوند. همین چرخه، بی‌عدالتی را تقویت می‌کند و انگیزه رشد را از کارکنان می‌گیرد.

یکی از عوامل مهم دیگر، نبود آموزش‌های هدفمند است. سازمان‌ها معمولاً دوره‌های آموزشی برگزار می‌کنند، اما این دوره‌ها به ندرت در راستای تقویت شایستگی‌هایی طراحی می‌شود که برای نقش‌های مدیریتی آینده لازم است. آموزش‌ها بیشتر جنبه رفع تکلیف دارند تا سرمایه‌گذاری استراتژیک. به همین دلیل، حتی اگر جانشین معرفی شود، برای نقش بعدی آماده نیست.

در بسیاری از سازمان‌ها، جانشین‌پروری فقط زمانی جدی گرفته می‌شود که مدیران اصلی قصد خروج یا بازنشستگی دارند؛ یعنی دقیقاً زمانی که برای ساختن رهبر آینده دیر است. جانشین‌پروری یک فرآیند بلندمدت است و سازمان‌هایی که آن را به بحران‌های لحظه‌ای گره می‌زنند، عملاً با بحران‌های پی‌درپی مواجه می‌شوند.

عامل کلیدی دیگر، نبود حمایت رهبری ارشد است. جانشین‌پروری باید از بالاترین سطح سازمان حمایت شود؛ اگر صرفاً یک پروژه منابع انسانی باشد، محکوم به شکست است. زمانی موفق خواهد شد که مدیرعامل و هیئت‌مدیره به آن به چشم «سرمایه‌گذاری استراتژیک» نگاه کنند، نه «برنامه اداری».

در نهایت، جانشین‌پروری به بلوغ فرهنگی سازمان بستگی دارد. در سازمان‌هایی که یادگیری، شفافیت و فرصت برابر ارزش محسوب می‌شود، این فرآیند به شکلی طبیعی و قدرتمند رشد می‌کند. اما در سازمان‌هایی که قدرت در حلقه‌های محدود متمرکز شده یا رشد افراد تهدید تلقی می‌شود، حتی بهترین سیستم‌ها نیز کارایی نخواهند داشت.

جانشین‌پروری زمانی موفق می‌شود که سازمان بپذیرد «هیچ مدیری برای همیشه نمی‌ماند» و تنها ثروت پایدار سازمان، ساختن رهبران آینده است. اگر سازمان‌ها این واقعیت را بپذیرند، مسیر توسعه رهبران آینده از یک برنامه اداری به یک ضرورت استراتژیک تبدیل خواهد شد؛ ضرورتی که آینده سازمان را تضمین می‌کند، ریسک مدیریتی را کاهش می‌دهد و انگیزه کارکنان را برای رشد دوچندان خواهد کرد.

شاهین منصوری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *