مدیرانی که در دهه ۸۰ مانده‌اند؛ انتظاری نامعقول از نسلی که منطق دیگری دارد

در بسیاری از سازمان‌های امروز، یک شکاف عمیق و بی‌صدا جریان دارد؛ شکافی میان مدیرانی که همچنان با الگوهای دهه ۸۰ مدیریت می‌کنند و نسلی که در سال ۱۴۰۳ حاضر نیست بدون معنا، بدون انعطاف و بدون احترام، انرژی و خلاقیتش را خرج کند. مسئله این نیست که نسل Z بی‌تعهد است؛ مسئله این است که روش‌های اداره سازمان هنوز در گذشته گیر کرده‌اند.

مدیری که انتظار دارد کارمندش صرفاً «تابع» باشد، در واقع دنیای جدید را نمی‌بیند. نسلی وارد بازار کار شده که با سه چیز حرکت می‌کند: شفافیت، فرصت واقعی رشد، و معنا در کار. اما بخشی از مدیران هنوز باور دارند کنترل سختگیرانه، اضافه‌کاری اجباری، پنهان‌کاری و دسترسی محدود به اطلاعات، اصول حرفه‌ای‌گری هستند. طبیعی است که با چنین ذهنیتی، نسل Z همکاری جدی ندارد. نه این‌که نخواهد؛ نمی‌تواند در سیستمی که زبانش را نمی‌فهمد دوام بیاورد.

وقتی مدیران همچنان با نسخه‌های قدیمی مدیریت می‌کنند، نتیجه‌اش سازمان‌هایی است که نیرو جذب می‌کنند اما توان نگه‌داشت ندارند؛ هزینه می‌کنند اما بهره‌وری نمی‌خرند؛ واحد می‌سازند اما ارزش نمی‌سازند. تضاد نسل‌ها محصول خروجی نسل Z نیست، محصول ورودی مدیریت قدیمی است. هر چقدر هم شرکت‌ها روی برند کارفرمایی، مزایا یا تجهیزات جدید سرمایه‌گذاری کنند، اگر ذهنیت مدیریتی به‌روز نشود، سازمان عملاً پشت درِ آینده می‌ماند.

مدیریت امروز نیاز دارد شهامت بازنگری داشته باشد. مدیرانی که حاضرند از روش‌های کنترل‌محور، ساختارهای خشک و روابط یک‌طرفه عبور کنند، اولین کسانی هستند که ظرفیت واقعی نسل Z را آزاد می‌کنند. سازمانی که نسل جدید در آن معنا، احترام و امکان خلق ببیند، حتی بدون فشار و اجبار، به‌طور طبیعی اوج می‌گیرد.

شکاف نسل‌ها قابل ترمیم است، اگر مدیران بپذیرند که جهان تغییر کرده و مدیریت هم باید با آن تغییر کند. راه‌حل، سخت نیست: گفت‌وگو، شفافیت، انعطاف، اعتماد و حذف ذهنیت‌های قدیمی. این همان نقطه‌ای است که سازمان از روزمرگی دهه ۸۰ بیرون می‌آید و وارد ۱۴۰۳ واقعی می‌شود.

شاهین منصوری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *